یا صاحب الزمان ای مونس دلهای حزین

یا صاحب الزمان....

 مونس قلب های حزین آقاجان! شــنیده ام می خواهد سر بگذارد بر زانوی تان می گفت می خواهد بلورین چشمانش را تنها بر دامان شما بریزد می خواهد شرح درد کند مولا می خواهد از نامردمی ها بگوید به امید آنکه کمی آرام گیرد آخر بار سنگین قلبش بی تابش کرده است ای کاش دستی بیاید تمنای شانه اش... آقا! بیا و ببین به نجواخفتگان بیقرار را شب نامه های شان را بخوان همان ها که سطر سطرشــان به آب دیده تر شده است یقین دارم که از سوز درون شان باخبری مولا جان! حرف ها بسیارند و شنوایی نیست دلتنگی ها بی شمارند و غمگساری نیست دیری است سنگ  صبورها ناصبور شده اند و «گوش ها ناشنوا»! و مشکل همین جاست مشکل  گوش های مستتر است گوش ها که مســتمع باشــند قلب ها از دست نمی روند به جرم گوش های ناشنوا دیگر نه دل ها را اتصالی است نه پاها را کششی... مونس قلب های حزین! اعجاز ظهورت خط پایانی اســت بر همه شوریدگی ها بیا و دل های پریش را مونس باش...

تاریخ ارسال : پنجشنبه 22 مهر 1395  08:26 ب.ظ  | نویسنده :   محمد مهدی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد