ناجی نجیب زمین بیا...

............کف دستهایش را دیده بودم، با قلبش برابری  می کرد .

بی غل و غش بود و بی روی و ریا مکری نداشت. آخر «خیرالماکرین » را خوب می شناخت.

او از همه مکدّرات زمانه مبرا بود، دماغی پر باد نداشت، سر به آسمان نمی سایید و گا مهایش هم به زمین طعنه نمی زد و در خلوصش تردیدی نبود.

آرامش چشم های نم دارش حر فهای بسیاری برای گفتن داشت و اقیانوسی در خود نهان داشت. دل شیشه ا ی اش شِکو ه ای نداشت؛ نه از تو، نه از من، نه از زمانه.

 او مقّرب بود و مشتاق، مشتاق دیدار آقای زمانه اش؛ ولی امر زمین. آخر می دانست تا او نیاید هیچ چیز سامان نمی پذیرد و هیچ کس رنگ واقعی خوشبختی را نخواهد دید و هیچ دردی درمان نخواهد شد.

آقای خوبان! ناجی نجیب زمین! بیا تا سامان پذیرد همه نابسامانی ها و درمان شود همه دردهای بی درمان...

تاریخ ارسال : جمعه 17 دی 1395  10:03 ق.ظ  | نویسنده :   محمد مهدی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال :   جمعه 17 دی 1395 02:29 ب.ظ
سلام دوست عزیز وبلاگ خوبی دارید اگه دوست دارید وبلاگ رو تبلیغ کنی به وب من بیا و لینک وبلاگتو ثبت کن تا رتبط بره بالا و یه همکاری دو طرفه داشته باشیم
اگر چه روز من و روزگار می گذرد
دلم خوش است که با یاد یار می گذرد
چقدر خاطره انگیز و شاد و رویایی است
قطار عمر که در انتظار می گذرد
یابن الحسن کجایی؟ من آمدم گدایی...
من ماندم و لحظه های جاری بی تو
یک بغض عظیم بی قراری بی تو
بعد تو قفس جهنمی دلگیر است
ای وای به حال این قناری بی تو
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام علیکم و صبح جمعه تون منور و معطر به حضور و عطر مهدوی. ممنون از حضور و نظر زیبایتون. ان شاءالله از یاران و منتظران واقعی امام عصر باشید.

محمد مهدی

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد