یه منتظر واقعی

انتظار سخت است یا مولا
هر روز دم دمای ظهر
آفتاب از لابه‌لای پرده‌های توری اتاق خانم‌جون
دزدکی پا به طاقچه می‌گذاشت
دیدنی بود آفتاب روی طاقچه
و دیدنی‌تر انعکاس انوار زرینش تو قاب آینه
حیاط خونه آقاجون پر از صفا بود؛
شاخه‌های تاک تنیده روی دیوارهای سیمانی
شمعدونی‌های یکی در میون چیده روی حوض کاشی
خاک نم‌خورده باغچه،گلای انار، درخت ابریشم و...
اما باصفاتر از خونه قدیمی آقاجون، خود آقاجون بود
آقاجون صفای باطنش رو از توسل به ائمه(ع) داشت
آقاجون مرد خدا بود
همه عمرش به ارادت گذشته بود؛ ارادت به اهل بیت(ع)
همه توصیه آقاجون پیروی از ولایت بود
می‌گفت؛ تا پرچم اسلام به دست صاحب اصلیش برسه 
باید یاور ولی‌فقیه بود
آقاجون یه منتظر واقعی بود
و الحق انتظار رو برامون خوب معنا کرده بود...

تاریخ ارسال : پنجشنبه 28 تیر 1397  02:10 ب.ظ  | نویسنده :   محمد مهدی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد