باید بیایی اقای منتظران دلشکسته

باید بیایی اقای خوب منتظران

 باید بیایی آقا...!
آمده‌ام که برادری‌ام را ثابت کنم بعد عمری
آمده‌ام تا نگاه برنگیرم از دستان سخی‌تان آقا
... بلکه بیابم
قول می‌دهم دیگر آیه یأس نخوانم
دیگر نمی‌خواهم از اینجا مانده و از آنجا رانده باشم
می‌دانم هر کجا بروم آسمان همین رنگ است
می‌خواهم از دل بگویم شاید بر دل‌تان بنشیند 
آخر می‌گویند؛ «هر سخن کز دل بر‌آید لاجرم بر دل نشیند»
خیلی وقت است که قافیه را باخته‌ام؛‌ جا زده‌ام
دیگر مؤانستی نیست با دل
روزگار قمر در عقربی است
دریافته‌ام که به حرف نمی‌شود کاری کرد کارستان
مرد عمل می‌خواهد ...
می‌دانم دنیا محل گذر است
و در محل گذر نباید آشیانه ساخت؛ 
دل خوش کرد؛ 
رحل اقامت گسترد...
حاشا و کلّا... دیگر دل‌دل نمی‌کنم
مصمّم آماده‌ام تا در رکاب‌تان باشم!
دیگر شانه خالی نمی‌کنم از همراهی‌تان
می‌خواهم باشم تا باشید؛ تا بیایید عن قریب!
باید بیایی آقا... باید بیایی...!

تاریخ ارسال : یکشنبه 7 مرداد 1397  05:28 ق.ظ  | نویسنده :   محمد مهدی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد