غرق خیال تو...

آسمان غرق خیال است بیا مولا
مولای من!
عبور کن نه از خیالم که از همه جانم
از همه تار و پود این تن
از بند بند این وجود
بیا و در من جاری شو
بگذار نمی از یم وجودت آرامم کند
می‌خواهم ژاله چشمانم فقط در هوای تو بر گونه‌ام جاری شود
بگذار غرق خیالت شوم
بگذار این دل فقط در هوای تو حالی به حالی شود
بگذار روز و شبم را با تو و یاد تو گره بزنم
می‌خواهم فقط از تو بگویم
و هرچه با تو در پیوند است
بگذار از نوک این قلم فقط نام تو بتراود
و بر سینه سپید این کاغذ فقط از تو نگاشته شود
مولای نجیبم!
کوره سوادی هست برای به بند کشیدن واژگان در وصف جمال و کمال تو
بیا و سرمشق تمام صفحات خاطرم شو
بیا که می‌خواهم بی‌دغدغه در سایه مهرت بنشینم
و آنقدر با تو بگویم تا بار دلم سبک شود
آقا جان! همه دارایی‌ این دل!
نعمت نگاهت را از من نگیر
و برکت دستانت را نیز
و صد البته فروغِ سیمایت را...

تاریخ ارسال : پنجشنبه 19 مهر 1397  06:35 ب.ظ  | نویسنده :   محمد مهدی

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.